قسمت نشد تا در کنار هم بمانیم قسمت نشد تا در کنار هم بمیریم
تا سرنوشت ما جدایی رو رقم زد ای یار عاشق از جدایی ناگزیریم
فرصت نشد غمگین ترین آواز خود را در خلوت مظلوم چشمانت بخوانم
صد سوز پنهان مانده در سازم که یک شب با گریه در چشمانه گریانت بخوانم

تقدیم با آنکه آفتاب مهرش بر آیتان دلم هرگز غروب نخواهد کرد.
قسمت نشد تا در کنار هم بمانیم قسمت نشد تا در کنار هم بمیریم
تا سرنوشت ما جدایی رو رقم زد ای یار عاشق از جدایی ناگزیریم
فرصت نشد غمگین ترین آواز خود را در خلوت مظلوم چشمانت بخوانم
صد سوز پنهان مانده در سازم که یک شب با گریه در چشمانه گریانت بخوانم

ضربه های تیشه های زندگی را...
بر ریشه آرزو هایت حس میکنی!
به خاطربیاور که ....
زیبایی شهاب ها...
از شکستن قلب ستارگان است.

به که باید دل بست به که شاید دل بست؟سينه ها جاي محبت همه از كينه پر است
هيچ كس نيست كه فرياد پر از مهر مرا گرم پاسخ گويد نيست يك تن كه در اين راه غم آلوده عمر قدمي راه محبت پويد
خط پيشاني هر جمع خط تنهايست همه گل چين گل امروزند
درنگاه من وتو حسرت بس فرداييست نقش هر خنده كه برروي لبي مي شكفند نقشه شيطانيست در نگاهي كه تور اوسوسه عشق دهد
حيله پنهانيست ، خنده ها مي شكفند بر لبها تا كه اشكي بر سر مژگان كسي .همه بر درد كسان مينگرند ليك دستي بزنند از پي درمان كسي
ار وفا نام مبر آنكه وفا خواست كجاست ريشه ءعشق فسرد واژه ء دوست گريخت سختي از دست مگو دعشق كجا دوست كجا دست گرمي كه زمهر بفشارد دستت در همه شهر مجوي گل اگر دردل باغ بر تو لبخند زد بنگرش ليك مبوي لب گرمي كه زعشق ننشيند به لبت به همه عمر مخواه گر شبي از سرغم آه كني درد اگر سينه شكافد نفسي بانگ مزن
درد خود را به دل چاه مگو
استخوان تو را اگر آب كند آتش غم آب شو آه مگو
گفته ام با دل خويش آسمان با من و تو بيگانه است

دلم گرفت اي هم نفس
پرم شكست تو اين قفس
تو اين غبار.
تو اين سكوت چه بي صدا
نفس نفس
از اين نا مهربوني ها
دارم از غصه مي ميرم
رفيق تنهايي يه روز دستاتو مي گيرم
تو اين شب گريه مي توني
يناه هق هقم باشي
تو اي همزاد همخونه
چي ميشه عاشقم باشي
دوباره من دوباره تو
دوباره عشق دوباره ما
دو هم نفس دو هم زبون
دو هسفردو هم صدا
تو اي پايان تنهايي
پناه آخر من باش
تو اين شب مرگي پاييزي
بهار باور من باشي

در يك سكوت مبهم
غرق در واژه ها هستم
نمي يابم آن اكسير نجات بخش را
آن كه اسم اعظمش گويند
چه فرقي مي كند
كه آن اسم را بيابم يا نه
من صاحب اسم را يافته ام
ودر بستر عشق او آرميده ام
من با عشق او
آتش را سرد کرده ام
نيل را شکافته ام
و به صليب رفته ام
من مست شراب عشق اويم
و در خمار رخ زيبايش
حيران و سرگردانم

یه روز بيدار ميشی ميبينی يه جای تازه ايی
کمی سرده کمی تنگه و کمی هم تاريک
چشمهاتو به هم ميمالی شايد که اشتباه ديدی
دوباره چشماتو باز ميکنی و ميبينی
نه اشتباه نيست
غريبه هم نيست
غربتم که اصلا
آخه شنيدی توی غربت ادمهاش با
يه جای آشنا فرق دارن پس ای خدا اينجا کجاست ؟
هم سرده هم تنگه هم تاريکه
تازه يادت ميفته
که وای خدای من
تابوت : مرگ :
رفتن بدون خداحافظی
آخرش باورت ميشه
دوباره فرياد ميزنی و میپرسی :
آهای آدمها اينجا کجاست؟
اينبار کسی نیست که بگه اينجا واقعا غربته !!!
اينجا آخر دنياست!!!!
رسيدن به خودش
همونی که تو رو آورده
التماسش ميکنی که يکبا ر ديگه برگردی
بهت ميخنده و ميگه :
آهای عروسک بيچاره و پاره پاره ی من
اينجا آخر زندگيه
آخر دنيا
چشم به راه
اينارو گفتم که نسبت به هم ديگه مهربون تر باشيم
اين دنيا بی وفاست
تو رو خدا با هم ديگه خوب باشين
صادق باشين
رو راست باشين
به هم ديگه کمک کنين
اين نصيحتی بود از اين حقير

بغض پاييزي ابرم
بغض يک غروب غمناک
شاهد شکستن من
قطره بارونه رو خاک
غربت هر چه غروبه
غم هر چه ابر دنياست
کوله بار اين غريبه
جاده دربه دري هاست
ميون تن هاي دنيا
شده تنهايي نصيبم 