هوس.....
نفس از من گفت آن کس که عمری
برایم عاشقانه هم نفس بود
به زنجیر طلائی پای دل بست
دریغا عشق شیرینش هوس بود
ز پیغامش دلم دیگر نلرزید
نپرسیدم کجا وبا چه کس بود
نمی خواهم بدانم در چه حال است
هوس هم بود اگر یکبار بس بود
![]()
تقدیم با آنکه آفتاب مهرش بر آیتان دلم هرگز غروب نخواهد کرد.
نفس از من گفت آن کس که عمری
برایم عاشقانه هم نفس بود
به زنجیر طلائی پای دل بست
دریغا عشق شیرینش هوس بود
ز پیغامش دلم دیگر نلرزید
نپرسیدم کجا وبا چه کس بود
نمی خواهم بدانم در چه حال است
هوس هم بود اگر یکبار بس بود
![]()
به تو مي انديشم وبه گرماي تنت
كه نصيب ديگري شد
وبه تنهايي شب هاي خودم
به تو وبه زماني كه در كنارم بودي
به تو مي انديشم
وبه زماني كه ديگر من حتي در خاطرت هم نيستم

خدايا!
چون ماهيان كه از عمق و وسعت دريا بي خبرند ...
عظمت و ژرفاي عشق تو را نمي شناسم!
فقط مي دانم...
كه معبود اين دل خسته هستي!
واگر ديده از من بر گيري
خواهم مرد!

بنام کاتب کتیبه عشق
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نيست
بين من و عشق تو ولی فاصله ای نيست
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن
گفتی که نه بايد بروم حوصله ای نيست
گفتی که کمی فکر خودم باشم و ان وقت
به جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نيست
رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مسئله ای نيست
وقتي كه ديگر نبود
من به بودنش نيازمند شدم
وقتي كه ديگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتي كه نمي توانست من را دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتي كه او تمام كرد
من شروع كردم
وقتي كه او تمام شد
من آغاز شدم
وچه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگي كردن
مثل تنها مردن
مثل بي تو بودن.

قاب عكس لخت خالي
روي ديوار ميگه نيستي
همنفس بودي يهروزي
ديگه نيستي ! ديگه نيستي
تو ديگه نيستي و چشمات
ديگه جاي گم شدن نيست
بي تو تن پوش ترانه
مرهم زخماي من نيست
اگه مي موندي كنارم پابه پاي من مي سوختي
آينه ي خاطره ها رو به يه گريه مي فروختي
تو بايد مي رفتي ‚ بانو ! موندنت سقوط ما بود
حالا دوري اماهستي ‚ اين تمام ماجرا بود

گر چه می دانم نمی آیی
ولی هر دم ز شوق
سوی در می آیم و هر سو نگاهی می کنم

بادکنکي قلبي شکل در بزرگترين حد ممکن با قرمزترين رنگ ممکن، پسر کنار خيابان ايستاده و بسته اي کوچک با روباني قرمز، به دست ديگرش گرفته است. دختري به او نزديک ميشود. لباني که مي خندند، چشماني که مي خندند، قلب هايي که مي خندند. امروز روز "ولنتاين" است، روز "عشاق".
چند سالي است که در روز جهاني "ولنتاين"، جوانان ايراني نيز با دادن هديه هايي کوچک، به ابراز عشق نمادين مي پردازند. درهفته اخير جوش و خروش و تغييراتي در مراکز خريد ديده ميشود. مغازه ها از شکلات ها و Teddy ها و کارت هاي مخصوص 14 فوريه پر شده است. البته اين جوش و خروش در چند روزه گذشته با پلمپ کردن چند مغازه که به فروش اجناس فانتزی مرتبط با ولنتاين می پرداختند و جمع آوری کالاهايی که مربوط به ولنتاين هستند در مغازه هايی واقع در بازار قائم تجريش و ميرزای شيرازی کمی به تلخی گرائيده است. ظاهرا نيروی انتظامی قصد دارد اين رسم جديد را نيامده از بين ببرد. اما شب پنجشنبه و جمعه مهمانيهای ولنتاين زيادی در تهران و شمشک در جريان است که به نسبت سالهای گذشته رشد قابل توجهی داشته است. مهمانيهايی که حتی با بستن مغازه ها و جمع آوری کالاهای مربوط به ولنتاين هم جريان خواهند داشت.
روز ولنتاين شايد روزي ولنتاين شد که رومي ها در 15 فوريه هر سال جشن "لوپرکاليا" “Lupercalia” را برگزار ميکردند. آنها عقيده داشتند الهه لوپرکاليا، گله هاي چوپانان را از شر گرگان گرسنه حفظ ميکند. در مراسمي که براي بزرگداشت اين الهه برگزار مي کردند، دختران رومي نام خود را روي برگه اي مي نوشتند و در جعبه مخصوص مي انداختند، پسران از داخل جعبه، اسمي بيرون مي کشيدند و براي يکسال با آن دختر دوست مي ماندند. اين دوستي معمولا به ازدواج منجر مي شد.
پس از رواج مسيحيت، اين آيين خرافاتي به مراسم روز "سنت ولنتاين" تغيير نام داد، اما همچنان قرعه کشي اسم ادامه داشت.
در تاريخ، هفت مرد با نام سنت ولنتاين وجود دارند.يکي از آنها، قديسي است که در قرن سوم ميلادي و زمان پادشاهي کلاديوس دوم زندگي مي کرده است. وقتي کلاديوس تصميم گرفت سپاهي عظيم تشکيل دهد، عده اي از مردان ترجيح دادند در کنار خانواده خود باشند و از دعوت کلاديوس براي پيوستن به سپاه استقبال نکردند. اين موضوع کلاديوس را به خشم آورد به نحوي که ازدواج را ممنوع کرد و با باطل اعلام کردن نامزدي ها، قصد داشت دلبستگي مردان به خانواده هايشان را کم کند. سنت ولنتاين، اما، با اين اقدام مخالف بود و آن را غير منصفانه مي دانست، به همين دليل مخفيانه، دختران و پسران را به عقد هم در مي آورد. کلاديوس هتگامي که از اين موضوع با خبر شد، دستور قتل ولنتاين را صادر کرد. به اين ترتيب سنت ولنتاين روز 14فوريه اعدام شد و دوست دارانش جسدش را در باغ کليسايي در شهر رم به خاک سپردند.
در روايتي ديگر سنت ولنتاين که به خاطر کمک به مسيحيان، به زندان افتاده بود، در آنجا، عاشق دختر زندانبان ميشود. کلاديوس دستور اعدام او را در 14 فوريه سال 269 ميلادي صادر مي کند. سنت ولنتاين، پيش از اعدام شدن، نامه اي عاشقانه براي دختر زندانبان مي نويسد، با اين امضا : از طرف ولنتاين تو.
به گواهي کتاب تاريخ تمدن( اثر ويل و آريل دورانت)، سنت ولنتاين حامي عشاق بوده است، بطوريکه در سال 496، گلاسيوس، پاپ اعظم، 14 فوريه يعني روز اعدام شدن سنت ولنتاين را روز عشاق تعيين کرد و نام آن را ولنتاين گذاشت روزي که پيغام هاي عاشقان رد وبدل ميشود.
سنت ها و اعتقادهاي قديمي:
در اروپا 14 فوريه را روز جفت گيري پرندگان مي دانند. در انگلستان تعدادي از کودکان با پوشيدن لباس بزرگ تر ها از خانه اي به خانه مي رفتند و شعري در ستايش سنت ولنتاين مي خواندند.
در ولز مرسوم ترين هديه روز ولنتاين، قاشق هايي با نقش قلب، قفل، و کليد بود. هديه اي با اين معني: تو قلب مرا گشوده اي.
در فرانسه، پسران اسم معشوقه خود را روي بازوي لباسشان مي نوشتندتا به همه بگويند: از حس من آگاه شويد!
در بعضي ديگر از کشور هاي اروپايي، دختران جوان لباسهايي را که در روز ولنتاين از پسران هديه گرفته بودند، نگاه مي داشتند که اين به معني پاسخ مثبت به در خواست ازدواج بود.
داستان هايي هم درباره اين روز وجود دارد. اينکه اگر سينه سرخ از بالاي سر دختري عبور کند او با يک ملوان ازدواج ميکند و اگر گنجشک عبورکند، همسرش مرد فقيري ميشود و اگر آن پرنده سهره طلايي باشد، آن دختر با مردي پولدار ازدواج خواهد کرد.
سمبل ها و نشانه ها:
نوار و روبان قرمز: به زمانهای قديم بر می گرده که شواليه ها هنگامی که عازم جنگ بودند؛ نوار و يا روسری از معشوقه خود دريافت می کردند و آنرا به يادگار با خود ميبردند.
الهه عشق:يک الهه اسطوره ای است که او را پسر ونوس می دانند و اين نام به لاتين به معنای آرزو طلب و درخواست است.پسری کوچک و عريان با دو بال و لبخندی موزيانه و يک تير و کمان. و هر گاه تير خود را به سمت قلب کسی نشانه بگيرد او عاشق می شود.
و همچنين گل رز که بي شک مشهورترين گل است و بيان کننده عشق که در بيشتر اوقات به صورت ناشناس فرستاده می شود.
ولنتاين از نوع چيني!:
در چين افسانه اي خاص وجود دارد که نمادي از عشق است و با روز ولنتاين يکي است، هفتمين روز از هفتمين ماه در تقويم چيني( برابر با 14 فوريه ميلادي) به نام "Qi Qiao Jie" نامگذاري شده است. روايات زيادي در مورد اين روز وجود دارد. بکي از اين روايات مربوط به الهه بهشت و هفت دختر اوست، که براي آبتني به زمين مي آمدند، و در يکي از روزها گله داري به نام "Niu Lang" لباسهاي آن ها را بر ميدارد.الهه و هفت دختر براي پس گرفتن لباس هايشان تصميم ميگيرند، زيباترين دختر را که کوچکترين هم بود نزد گله دار بفرستد، هنگامي که اين يکديگر را ميبينند، عاشق هم ميشوند. الهه بهشت به اين دو اجازه مي دهد، سالي يکبار در هفتمين روز از هفتمين ماه تقويم چيني، يکديگر را ميبينند و در اين روز پرنده اي از بال خود پلي مي سازد،تا دختر بهشت از آن عبور کند و معشوق خود را ببيند.
روز ولنتاين ابتدا فقط در کشور روم رواج داشت اما کم کم به تمام کشور هاي اروپايي منتقل شد و با برگزاري مراسم در کشور هاي اروپايي و آمريکايي، مي بينيم که اين روز جهاني شده است.
در را که باز کرد، دسته اي گل رز ديد که جلوي صورت پستچي را گرفته است، همراه بال جعبه اي زيبا با روباني قرمز.
دختر جيغ کشيد. پستچي عشق را برايش از ايران تا لس آنجلس آورده بود. کارت داخل جعبه را باز کرد.
