تبليغاتX
حالا دیگر کسی رو ندارم که بهش فکر کنم؟

حالا دیگر کسی رو ندارم که بهش فکر کنم؟

تقدیم با آنکه آفتاب مهرش بر آیتان دلم هرگز غروب نخواهد کرد.

اشكان تو ...

 

به من بگو او كيست به من نميتواني دروغ بگويي همان كس كه عاشقش شده اي

و نامش را نمي گويي چه چيز باعث بوجود امدن چنين احساسي در تو شد؟

مگر چه ميتوانستم به تو بدهم كه تا بحال ندادم؟مگر كمبود عشق ميان من و تو

به قدري بود كه تو دل به ديگري بستي؟ به من بگو او كيست ديگر تظاهر كردن

فايده اي ندارد اشكهايي كه از چشمانت فرو ميرزند ديگر متعلق به من نيستند

ولي چه ميتوانم بكنم حالا كه تو چنين تصميم گرفته اي چه ميتوانم بكنم حالا كه

همه چيز را از دست داده ام مگر كمبود عشق ميان منو تو به قدري بود كه مرا

فراموش كني؟ مگركمبود عشق ميان منو و تو به قدري بود كه تو دل به ديگري بستي؟

بگو كه ديگر دلت برايم تنگ نميشود بگوكه ديگر عاشقم نيستي

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 0:55  توسط ....  | 

در آغوش خدا...

 

خوابي ديدم... خواب ديدم در ساحل با خدا قدم مي زنم.بر پهنه اسمان صحنه هايي از زندگي ام

برق زد. در هر صحنه دو جفت جاي پا روي شن ديدم.يكي متعلق به من بود و ديگري متعلق به خدا.

وقتي اخرين صحنه مقابلم برق زد به پشت سر و جاي پاهاي روي شن نگاه كردم.

متوجه شدم متوجه شدم كه چندين بار در طول مسير زندگي ا فقط يك جفت جاي پا روي شن بوده است

همچنين متوجه شدم كه اين سخت ترين و غمگين ترين دوران زندگي ام بوده است.

اين واقعا برايم دردناك بود و درباره اش از خدا سوال كردم:

خدايا تو گفتي اگر دنبال تو بيايم در تمام راه با من خواهي بود

ولي ديدم كه در سخت ترين دوران زندگي ام فقط يك جفت جاي پا وجود داشت.

نمي فهمم چرا هنگامي كه بيش از هر وقت ديگر به تو نياز داشتم مرا تنها گذاشتي.

خدا پاسخ داد: بنده بسيار عزيزم من در كنارت هستم و هرگرتنهايت نخواهم گذاشت.

اگر در ازمونها و رنج ها فقط يك جفت جاي پا ديدي... زماني بو كه تو را در اغوشم حمل مي كردم.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 0:49  توسط ....  | 

اي كاش ...؟


دراين دنيا سراب محكوم است به پوچي ...
پرستو محكوم به كوچ كردن...
شمع محكوم است به اشك ريختن...
خارها محكوم به تنهايي...
روز محكوم به غروب كردن...
شب محكوم به رسيدن...
قلب با همه پاكي وصداقتش محكوم به دوست داشتن وچه محكوميتي شيرين تر ودلپذيرتراز اين است .
اما اي كاش همه اين محكوميت زيبا را مپذيرفتند.
اي كاش...؟
+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1384ساعت 17:54  توسط ....  |