ببخش اگه بدون خداحافظى رفتم،ببخش اگه چشماى نازت رو نگران كردم!!!!
نه نگران حالم نه!!! نگران اين شدى كه نكنه ديگه كسى نباشه كه برات ديوونه بازى در بياره و تو براش ناز كنى،خودت ميدونى كه نازت رو ميخرم؛حتى با قيمت جونم.
جون من واسه تو...واسه يه لحظه خنده تو!!!
ببخش اگه واسه خورشيد چشات يه فانوسم كه سوسو ميزنه!!!
ميدونى كجا بودم؟!! ميدونى چرا گفتم واسم دعا كنى؟!!
ميدونى چرا؟؟؟؟؟
انگار رفته بودم كه بر نگردم؛اما میدونى،نتونستم!!!
نمى تونستم برم؛اخه تمومه من اينجا بود پیش تو.حتى اگه من رو نخواى بازم جونم رو واست ميدم؛اخه جونه من كه قابل نداره تو فقط بگو كه جونمو ميخواى!!! من ميدم به خدا جونم رو واست ميدم.
ميدونى اومدم ؛ميخوام بازم شبا رو بشمارم و روى قلبم نشون بذارم كه روزاى بدون تو هنوز هم ادامه داره!!!!....
ميدونى اونجا چى فهميدم؟!!!
فهميدم كه به تو نمىرسم حتى هزار سال هم به دنبالت بدوم؛
نه اشكال از پاى منه
نه از جاده
قسمت روياهاى من اينه
اما مى دونى هنوز هم
تا هميشه
حتى اكه به تو نرسم
باز هم
دوستت دارم
نوشته شده توسط...
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 17:55  توسط ....
|
هر روز كه از ما ميگذره عشقم به تو بيشتر ميشه
باور كن كه ديوونتم ديوونه عين هميشه
فقط تو پاره تني به حرمت اشكم قسم
بي تو ميون عالمي غريبمو يه بيكسم
سكوت خستمو ببين ، ببين بي تو چه كم شدم
همسايه سقوطمو تنها رفيق غم شدم
صحبت راه دور كه نيست بحث دو پاي خستمه
شاكي غصه نيستم نقل دل شكستمه
لب كلام اي با وفا بي چك و چونه چاكرم
واسه فداي تو شدن من كه هميشه حاظرم
دوست داشتنت مقدسه واسه همين دوست دارم
شيرين ترين عبادتي اميد روز آخرم
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 22:57  توسط ....
|
من اگر مي خندم
من اگر مي گريم
دست خود را كه چو پاييز تهي است
به صميميت تو مي بخشم
و تنم را
.....
كه چو باران بهاران پاك است
هديه ات مي دارم
بي تو آيا چه كسي
شعر مرا مي خواند؟
قلب مرا مي دزدد؟
يا مرا مي بوسد؟
هيچكس نيست كه مرا چون تو صميمي دارد
و نوازد با من
هستي خود را در نيلبك چوبي عشق
!
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 22:54  توسط ....
|
مي روم غمگين و خسته با تني سرد و شكسته مي روم اشكي بريزم با دلي در خون نشسته كوچه ها اي كوچه ها كوچه هاي آشنا بشنويد بهرخدا اين قصه درد مرا مي كشم بر دوش خود كوله بار غصه را با غمي بي انتها آخر مرا كرده رها كوچه ها شايد نداند اين چنين دلگيرم امشب اين همه افسرده حالم اي خدا ميميرم امشب
نوشته شده توسط.....
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 17:49  توسط ....
|