تنها برای تو
اما باور نمى كند!بر اسمان دلش راهم نمى دهد.تمام وجودم از اوست اما او حتى.......
خوب ميداند كه شاه نشين تمام غزل هايم است اما باورم نميكند!!!نميخواهيد چيزى بگوييد؟ نمى خواهيد به او بگوييد كه باور كند؟
او ميخندد......ميگويد: خيالبافى است!!!!!!!!!
من به خاطر تو، به پاى غزل مى پيجم،اگر نميخواهى نمى گويم،عشقت را فرياد نميزنم،در غزلهايم تو را بهانه نميكنم؛اما نگو كه خيال بافى است
قبول؛غزل هايم را،بين بغض هاى ترك خورده پنهان ميكنم؛غزل هاى مكتوبم را بين نبودنهايت اتش ميز نم،اما نگو كه دروغ است،نگو .............
به خاطر تمناى دلم،فقط يك بار بخوان!!يك بار؛نه بيشتر
باشد قبول! غزلهايم همه كرم زده اند؛نعره هاى عصيانم را لا به لاى مر ثيه هاى عشق جدى نگير!
به رسوب ايه هاى چشمهايت عادت كرده ام؛به گستاخى لحظه ها كه از تاراج دستهاى تو حرف نميزنند؛اما اگر كم سو تر از حقارت يك فانوس باشم،مرگ نور را باور نميكنم
اكر غزل هست،تنها به اين خاطر هست كه،ايه هاى اعجاز را در چشمهايت مرور كنم!!!
همين.................!!!!!!!!
نوشته شده توسط۰۰۰۰۰



