تبليغاتX
حالا دیگر کسی رو ندارم که بهش فکر کنم؟

حالا دیگر کسی رو ندارم که بهش فکر کنم؟

تقدیم با آنکه آفتاب مهرش بر آیتان دلم هرگز غروب نخواهد کرد.

اینم از ما ایرانی ها

ايراني‌ها هم ميگن : عشق سوء تفاهمي است كه به ازدواج مي‌انجامد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت 6:35  توسط ....  | 

اینم یه ایتالیایی

ايتاليايي‌ها ميگن : عشق يعني ترس از دست دادن تو.
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت 6:34  توسط ....  | 

از این فرانسوی ها بشنو

فرانسوي‌ها ميگن : عشق فراموش كردن خود در وجود كسي است كه هميشه و در همه حال ما را به ياد دارد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت 6:33  توسط ....  | 

عشق

شاگردی از استادش پرسيد:" عشق چست؟ " استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! " شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردی؟ " و شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم ." استاد گفت: " عشق يعنی همين! "
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1384ساعت 10:45  توسط ....  | 

عشق

شاگردی از استادش پرسيد:" عشق چست؟ " استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! " شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردی؟ " و شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم ." استاد گفت: " عشق يعنی همين! "
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1384ساعت 10:37  توسط ....  | 

فراموش کن

خداياي آفريدي اين دنيا را زه چه كار

                                              خدا آفريدي اين دل را زه چه كار

خدا يا آفريدي ديدگان يار را زه چه كار

                                               خدا آفريدي عشق را زه چه كار

هنگامي كه تو آفريدي در گوشم خواندي دوستت دارم را

            اكنون كه من در گوش ديگري ميخوانم دوستت دارم

                                   مي گويد:فراموش كن

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مهر 1384ساعت 19:26  توسط ....  | 

زیبایم

اي زيبايم  

              اي تنها كسم

                                 اي كي بي تو هستي من نيست

اي كه گرمي نگاهت را ازنگاه من گرفتي

اي كه دل به تو سپردم

                              حال مي سپارمت به همان كسي كه دلت را به من سپرد

                     ميسپارمت به خدا

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مهر 1384ساعت 19:25  توسط ....  | 

آخرش نباید این بشه

عزيزم سلام يه چيزي ؛ چرا قلبم و شكستي ؟؟؟
مني كه عشق تو بودم ؛ حالا عاشق كي هستي؟

نمي گم دلت گرفته ؛ مي دونم كه تنها نيستي
همدمت بودم يه روزي ؛حالا با ديگري نشستي!!

نكنه عاشقش نباشي ؛ اون كه امروز تو باهاشي
بگو كه دلم باهاته ؛ هر جاي دنيا كه باشي

تو كه احساسي نداري ؛ ميدوني دلم چه تنگه؟
كاش منم مثل تو بودم ؛ قلبي كه از جنس سنگه

مي دوني اين شعر من نيست ؛ حرف يه دل شكستست
كسي كه تموم حرفاش ؛ توي ابهام گذشتست

راستي مرگم و نديدي ؟ من كه چشمام نمي بينه
آخه از روزي كه رفتي ؛ آرزوي من همينه

من كه اسراري ندارم ؛ خوشحالم يكي باهاته
آخه همدمم تا امروز ؛ يه دونه شاخه نباته

ببينم عكسام و داري ؟ اوني كه توي غروبه؟
يادمه وقتي كه ديديش ؛ گفتي واي اين يكي خوبه

مثل اينكه مي دونستي ؛ عشقمون رو به غروبه
رفتي و غروب تموم شد ؛ حالا چشمام بي فروغه

راستي شعرام و مي خوني ؟ يا كه وقتش و نداري؟
يادمه بهم مي گفتي ؛ واسه من شعري نداري؟

بيا قابلي نداره

        آخرين هديه ياره ....

               من و بايد تو ببخشي

                             اين يكي اسمي نداره !!!!

+ نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1384ساعت 10:47  توسط ....  |