تبليغاتX
حالا دیگر کسی رو ندارم که بهش فکر کنم؟

حالا دیگر کسی رو ندارم که بهش فکر کنم؟

تقدیم با آنکه آفتاب مهرش بر آیتان دلم هرگز غروب نخواهد کرد.

اگر در زير باران ديدي

چترها را بايد بست

زير باران بايد رفت

فکر را, خاطره را زير باران بايد برد

عشق را , زير باران بايد جست

زير باران بايد چيز نوشت

...حرف زد, نيلوفر کاشت

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 17:21  توسط ....  | 

اينم كارت پستال عشقي ديگه چي ميخواهين

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 17:20  توسط ....  | 

سكوت

يک صدا، سکوت را می شکند
يک شعله، تاريکی را انکار می کند
يک قدم به جلو، حرکتی به راه می اندازد
همه ما می توانيم تغيير ايجاد کنيم.



One voice breaks the silence
One flame denies darkness
One stop forward propels motion
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 17:17  توسط ....  | 

اين را از دل ميگم

زیبایی یک زن در لباسش*موها*یا اندامش نیست

زیبایی زن را باید در چشمانش جست و جو کرد

زیرا تنهاراه ورودبه قلبش انجاست

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 17:16  توسط ....  | 

رفتن تو

مداد رنگی هایم آمدنت را نقاشی می کنم و جاده سفید رفتنت را خط خطی!!!!! کسی نیست که زندگی را برایم دیکته کند. زندگی را سالهاست غلط نوشته ام . جغرافیای حضور تو از مرز دریا گذشته است. هرگاه خواستم بنویسم ، آب داد نوک مدادم شکست . حالا با کوچکترین یادی از تو قلبم می شکند. بیا ثانیه ها را سوگند بده تا بدانی که در ناپیدایی ات چه ها که نکشیدم . زمین خوردن مرا تماشا نکن . بیا دستان را بگیر و ببین که دل بهانه گیرم لجوجانه پا بر زمین می کوبد و هر روز تو را از من می خواهد و گریستن مرا به همگان نشان می دهد. بیا و ببین که باران تمنا بر گونه ام می بارد ، بیا و جواب بده به دل خسته ام که هنوز چشم به راهی دارد که تو از آن گذشتی . منتظر آمدنت می نشینم. تقدیم به عشقی که هرگز فراموشش نخواهم کرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 17:14  توسط ....  | 

تقديم به تو که حاضر بشنيدن صدای من نيستی

دیدی تا حالا اگر کسی رو دوست داشته باشی دلت نمیاد اذیتش کنی؟ حتی اگر بره و همه چیزو با خودش ببره...

دلت نمیاد شیشه دلش رو با سنگ زخم زبون بشکنی؟

دلت نمیاد ازش پیش خدا شکایت کنی

حتی اگر از اون فقط های های گریه ی شبانت بمونه و عطر اخرین نگاهش...

حتی اگر بعد از رفتنش پیچک دلت به شاخه نازک تنهایی تکیه کنه

دیدی؟هر گوشه و کنار شهر هر وقت کسی از کنارت رد میشه که بوی عطرش رو میده چه حالی میشی؟

بر میگردی و به اون رهگذر نگاه میکنی تا مطمئن بشی خودش نبوده...

دیدی زخم زبونهای دوستانه چه ازارت میده؟

دیدی نگاه های ناباورانه چه خراشی به دلت میاندازه؟

دیدی چه زجری میکشی از همه ی حرفها و حرفها و حرفها...

اونوقت چکار میتونی بکنی؟

هیچی...فقط میتونی ساکت بمونی....

مرد و مردانه...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 17:8  توسط ....  | 

خيلي سخت ولي بشنو

مثل عذابِ مردن
به دنبالت گريه نمي كنم مسافر من
خودت گفتي بچگي نكن به خاطر من
به بدرقه ات هم نمي آيم عزيز خسته
دلم از رفتنت بد جوري شكسته
تو نمي ماني روياهاي خوبم
اما من فقط به تو مي گويم
فقط براي تو مي خوانم
فقط براي تو مي نويسم
از رنجي كه مي برم
از دردي كه دارم
تو مي روي و مرا در غربتِ غمگين شب
براي چيدن ستاره اي، تنها مي گذاري
مي دانم
شايد تو دوست داري من مجنون شوم
آواره شوم
اما من زندگاني صحرايي نمي خواهم، نمي توانم
تو مي روي و يك بغض كال در گلو
جلوي آوازم را مي گيرد
نمي توانم تو را فرياد بزنم
گلبرگِ آخرين اميد در قلبم مي ميرد
تو مي روي و نمي داني انتظار چقدر سخت است
چقدر سخت است منتظر كسي باشي
كه هيچ وقت فكر آمدن نيست
مهمان عزيزي باشي
كه فانوس خانه اش روشن نيست
چقدر سخت است آدم را از آرزوهايش دور كنند
او را به مسير ناخواسته اي مجبور كنند
چقدر سخت است دست نوشته هايت را نخوانده خاك كنند
اسمت را از خاطره ها پاك كنند
چقدر سخت است كه به نام عشق فريبت دهند
با بي احتراميها بهانه دستِ رقيبت دهند
تو مي روي و نمي داني من به تو عادت كرده ام
اگر يك شب برايم لالايي نخواني در خود مي شكنم
نمي داني شكستن چقدر سخت است
آنكه نشكسته چقدر خوشبخت است
اگر مي خواهي من بشكنم
اگر مي خواهي از ماندن حرف نزنم
برو حرفي نيست
هميشه براي رفتن بهانه زياد است
آنچه مي ماند يك دنيا غصه و ياد است
يادت باشد براي آمدن هم بهانه اي هست
خواستي بيايي، چشم اتنظارت ديوانه اي هست
برو قبل از اينكه وجودم از هم بپاشد
شايد عشق تو جاي ديگر
پيش كسي بهتر باشد
برو اما فراموشم نكن

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 17:5  توسط ....  | 

عشق

عشق به ديگري ضرورت نيست حادثه است .

عشق به وطن ضرورت است نه حادثه .

عشق، تركيبي است از ضرورت و حادثه .

عشق ، تنها تعلق است .

عشق ،دل مضطرب نمي خواهد .

عشق ،وابستگي ست . انحلال كامل فرديت است در جمع .

عشق ،مجموع تخيلات يك بيمار نيست .

عشق ، يعني پويش ناب دائمي .

عشق ، به سراغ خستگان روح نمي آيد.

عشق خطرناك است نه عا شق .

عشق حذف كامل فاصله را درخواست مي كند .

عشق محصول ترس از تنها ماندن نيست .

عشق فرزند اضطراب نيست .

عشق داروي توانمند جان است .

عشق به ديگري ابزاري ست براي زيبا و زيبا تر ساختن زندگي .

عشق شكستن و پاره كردن حريم ممنوعيت هاي ناموجه است .

عشق اوج آزادي فردي ست براي آنكس كه خواهان شريف ترين آزادي هاست.

عشق نوع عميق و متعالي اخلاق است كه به جنگ با شبه اخلاق و اخلاقيات بازاري مي رود.

و عشق ...

آری همه چیز است

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 17:2  توسط ....  | 

راه عشق زمینی

 

به نام نامی حضرت دوست

عاقبت ما کشتی دل را به دریای جنون انداختیـــــــم

عاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیـــم

      تا رها گردیم از  دلواپسی در آن ســــــــوی خط زمان     

ما در عرش کبریایی خانه ای از جنس ایمان ساختیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 10:52  توسط ....  | 

فقط به خاطر تو که دوستت دارم

Time:

Passes so slowly for those who are waiting,

So fast for those who are afraid,

So quick for those who are happy,

It is so lenghty for those who are feeling sorrow,

But it is lifetime for those who are lovers

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 10:46  توسط ....  | 

فقط به خاط تو

 

زمان:

بس کند می گذرد برای آنانی که در انتظارند،

بست تند می گذرد برای آنانی که می ترسند،

بس زود می گذرد برای آنانی که سرخوش اند،

بس طولانی است برای آنانی که در اندوهند،

اما ابدی است برای آنانی که عاشق اند

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 10:45  توسط ....  |