........................
مرسی که باز هم به این وب سر میزندی
آدرس وب جدیدیم اینه منتظم بیایص
منتظرم
يا علي
تقدیم با آنکه آفتاب مهرش بر آیتان دلم هرگز غروب نخواهد کرد.
مرسی که باز هم به این وب سر میزندی
آدرس وب جدیدیم اینه منتظم بیایص
منتظرم
يا علي
شیاد دیگه این وب آپ نشه.تنها دلیل ساخت این وب گفتن حرفام به اونی بود که دوسش دارم وقتی که کنارم نیست ولی حالا که اون رفته نه حرفی هست برای زدن نه متنی برای نوشتن
دوستان ببخشید اگر تو این مدت متن های چرتی می گذاشتم
اگر خواستم اپ کنم خبر میکنم.
راستی اینم همون متنی که اون بهم داد.
یا علی
ابتدا همه چيز عادي وزندگي به روال هميشگي خود بود.اما بلا كم كم رخ نمودزماني كه مادري مي خواست عشقي به فرزندش تقديم كند،هنگامي كه دو دل داده مي خواستند كلام آخر را بگويند وخود را يكباره به ديگري وا گذارند،آن گاه كه انسان ها،دوهمسايه،دو برادر،دو دوست در سينه چيزي گرم وصادقانه احساس مي كردند و مي خواستند آن را نثار ديگري كنند،زبان ها بسته بود و چشم ها منتظر وآن كلامي كه پاسخ گوي همه نياز ها بود،از دهان كسي بيرون نمي آمد وتشنگي ها سيراب نمي شد.
وبعد.....
كم كم سينه ها سرد شد،روابط گسست وبي تفاوتي جايگزين شد.ديگر كسي حرفي براي گفتن به ديگري نداشت آدم ها در خود فسردند ودر تنهايي بي وقفه از خود پرسيدند:
چه شد كه ما به اينجا رسيديم،كدام نعمت از ميان ما رفت؟؟ واندوه امانشان را بريد.خداوند دلش بر اين قوم كه مفلوك تر از همه اقوام جهان شده بودند،سوخت وكلمات دوستت دارم را به ذهن وقلب آنان بازگرداند.خدارا شكركه هنوز مي توانيم به يكديگر بگوييم:دوستت دارم
نوشته يه ديونه قديمي

نمیدانم بگریم یا بخندم
منم چون کولیان خانه بردوش
نمیدانم ببرم یا ببندم
نمیدانم میمانی یا نه
نمیدانم بازم شکست ........
ای کاش همان لحظه که تقدیم تو شد هستی من
می سپردم که مواظب باشی
جنس این جام بلور است
پر از عشق و غرور!
مبادا بازیچه شود...!
می شکند!

قسمت نشد تا در کنار هم بمانیم قسمت نشد تا در کنار هم بمیریم
تا سرنوشت ما جدایی رو رقم زد ای یار عاشق از جدایی ناگزیریم
فرصت نشد غمگین ترین آواز خود را در خلوت مظلوم چشمانت بخوانم
صد سوز پنهان مانده در سازم که یک شب با گریه در چشمانه گریانت بخوانم

ضربه های تیشه های زندگی را...
بر ریشه آرزو هایت حس میکنی!
به خاطربیاور که ....
زیبایی شهاب ها...
از شکستن قلب ستارگان است.

به که باید دل بست به که شاید دل بست؟سينه ها جاي محبت همه از كينه پر است
هيچ كس نيست كه فرياد پر از مهر مرا گرم پاسخ گويد نيست يك تن كه در اين راه غم آلوده عمر قدمي راه محبت پويد
خط پيشاني هر جمع خط تنهايست همه گل چين گل امروزند
درنگاه من وتو حسرت بس فرداييست نقش هر خنده كه برروي لبي مي شكفند نقشه شيطانيست در نگاهي كه تور اوسوسه عشق دهد
حيله پنهانيست ، خنده ها مي شكفند بر لبها تا كه اشكي بر سر مژگان كسي .همه بر درد كسان مينگرند ليك دستي بزنند از پي درمان كسي
ار وفا نام مبر آنكه وفا خواست كجاست ريشه ءعشق فسرد واژه ء دوست گريخت سختي از دست مگو دعشق كجا دوست كجا دست گرمي كه زمهر بفشارد دستت در همه شهر مجوي گل اگر دردل باغ بر تو لبخند زد بنگرش ليك مبوي لب گرمي كه زعشق ننشيند به لبت به همه عمر مخواه گر شبي از سرغم آه كني درد اگر سينه شكافد نفسي بانگ مزن
درد خود را به دل چاه مگو
استخوان تو را اگر آب كند آتش غم آب شو آه مگو
گفته ام با دل خويش آسمان با من و تو بيگانه است

دلم گرفت اي هم نفس
پرم شكست تو اين قفس
تو اين غبار.
تو اين سكوت چه بي صدا
نفس نفس
از اين نا مهربوني ها
دارم از غصه مي ميرم
رفيق تنهايي يه روز دستاتو مي گيرم
تو اين شب گريه مي توني
يناه هق هقم باشي
تو اي همزاد همخونه
چي ميشه عاشقم باشي
دوباره من دوباره تو
دوباره عشق دوباره ما
دو هم نفس دو هم زبون
دو هسفردو هم صدا
تو اي پايان تنهايي
پناه آخر من باش
تو اين شب مرگي پاييزي
بهار باور من باشي
